تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها

    

اما نشد که تو را از پشت دیوار بلند تنهاییم بیابم...

من هر روز برای آدم هایی می خوانم

که هنوز مرا از پشت شیشه نگاهم دیدار نکردند

من عاشقانه دیدار تو را جستم 

                 ودر انتها چیزی جز مفهومی پوچ نیافتم

من روبه روی خیابان تکرار آدم هایی را عشق ورزیدم

که حضور مرا بخاطر نگاه کودکانه ام نادیده گرفتند

آدم هایی که چه صمیمانه به من گفتند

که در این خیابان عشق من بن بست است

خواستم دیدار تو  راه فراری باشد

خواستم خواستن من گریز گاهی باشد

گریزی از روی نا گزیری...

 و انسان چه پوچ می شود وقتی می گریزد

سقوطم از عشق نیست

سقوطم از گریز نیست

سقوطم از طرد شدن نیست

 سقوط من همه از ترس است

و چه سرد بود وقتی فهمیدم هنوز من ترسم

ترس از گم شدنها

ترس از هیاهوی آدم هایی که

         هرگز تو را این چنین پاک نخواهند نگریست

             با من کمی مهربان باش.....همین

ارسال در تاريخ دوشنبه 13 آبان1387 توسط مهنوش

 

ای صمیمی!!
 
ای صمیمی! . . . ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی
دیدنت . . . حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من . . . به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی! . . . ای خوب
تو مرا یادکنی . . . یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
آرزویم همه سرسبزی توست
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پرگل باد
ارسال در تاريخ یکشنبه 5 آبان1387 توسط مهنوش
قالب وبلاگ