تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها

 

فرياد از اين سکوت

از اين اسارت آزاد از اين شادي بي روح غمگسار

از اين ناباورانه روز تاريک

اگرمن بي روح ترين مردم اين شهرم

براي خودم روزگاري غروري داشتم

يک غرور ساده يک غرورپر از لطافت کودکانه ي باران

پر از بوي خاک باران خورده غرورم را چه دوست مي داشتم

وقتي بي شام شبانه سر بر بالين غرور مي گذاشتم

وقتي که عشق شبانه ام را در روز مي نوشتم

وقتي نقاشيم را با نگاه معصوم کودکانه ام رنگ مي کردم

حال فرياد نوازد سکوت را ديگر از فرياد نفرت دارم

فرياد يک نگاه نگاه پر از التهاب

نگاهي پر از سياهي افسونگر شبانه

غرورم را با يک نگاه شکستم

فرياد يک سکوت

سکوت يک انزوا

انزوا يک غم

غم يک تنهايي

تنهايي يک رويا

رويا يک باور

باور يک خاطره

خاطره يک دوستی

ارسال در تاريخ دوشنبه 16 شهریور1388 توسط مهنوش
قالب وبلاگ